تبليغاتX
** MY______________LIFE **


** MY______________LIFE **

سلامـ

من اومدم

این وبلاگم اضافه شد

اینجا

جاییه

برای فرود بعضی از لحظه های زندگی من

اره...

زندگی...

واژه ای که باید تلاش کنیم تا معنای خودشو از دست نده

تا مردگی نشه

تا بیخودی زندگی نشه

تا ن بهش اضاف نشه

زنندگی نشه

میخوام بگم فقط

زنده + گی = زندگی

نه چیز دیگه

خب

اینجا

زندگی من

احساس من

فرود میاد

تو هم شریک باش دوست من

نمیخواد با من غصه بخوری

فقط با من بخند

زندگی همینه

خلاصه ی یه لبخند

 

           زندگی افسوس رویاهای باد آورده نیست

 

خب راستی بچه ها این یه پست ثابته

این وبلاگ هفته ای یه بار اپ میشه

دوست دارم همتون بیاید

فراموش نشه

دوست جونیا

 

 بچه ها داریم به اپ کردن نزدیک میشیماااااااااا

 

در ضمن هر کی میاد اینجا بدونه این وبلاگو تا جایی که بتونم هر پنج شنبه یا جمعه اپ میکنم

یعنی اگه خواستید و دوست داشتید خودتون بیاید شاید نیام بگم اپم

 

DATE : 2011/9/2 TIME : 4 PM WRITER :fery jo00n joo000oony| |

سلامـ بچه هــــــا

اولیــــن.اپ

یا شایدمـ اولین خاطــره

یا بهتــرش فکر کنم اولین تعریــف باشهـ

چون میخوام بعضی از معلــما رو بهتون معرفی کنمـ

 

خب ابتدا از معلّم دینی شروع ٰ می کنیم

 

معلم دینی:همیشه درسـ دینی ما عقب بود

چرا؟

چون اگه یه سوال ازش بپرسی یه ساعت برات توضیح میده آخرشم جواب سوالتو نمیفهمی چی شد؟

همیشه وقتی میخواد درسو توضیح بده میگه یه چیزی هست نمیدونم تو کلاس شما گفتم یا یه کلاس دیگه

بعدم چی؟ میاد قصه ی تکراری همیشگیو برامون تعریف میکنه

یه چیزیم زیاد میگه میگه فلانی رفت خارج حالا خوبه اینقدم میگه ما یادمون نمیمونه این فلانی کی بود میگه فلانی میگه تو خارج مسلمون ندیدم ولی مسلمونی دیدم

 

 

معلم عربی:صداش زیاد در نمیاد ولی جیگرمون همیشه از دستش خون بود

مثلا میخواد برامون درسو توضیح بده ما ام باید مثل خر بنویسیم

اونوقت هر چیزیو چهل بار میگفت یعنی چهل جای دفتر من جملات مشابه هم بود

 

معلم فیزیک:معلمی بسیار تا بسیار با ادب٬یعنی دقیقا در حد بچه های دبستانی با ما رفتار میکرد مثلا یه چیز میگفت همه داشتیم با هم میخندیدیم یه دفعه میگفت: نیشتو ببند بعد همه اینجوری میشدیم:

 

معلم ریاضی:ولوم صداشـ در کل پایینه٬ولی بعضی اوقات جیغ میزد سر چند تا از کناریای من

حالا این تخته وایت برد ما هست میومد تو این هی نکته مینوشت هی ما هم مینوشتیم یه جایی میرسید که به اندازه ی یه کلمه رو تخته جا بود بعد میرفت نکته ی آخرو تو اون یه ذره جا مینوشت حالا مگه ما همون جا که مثلا خوبم نوشته بود میفهمیدیم چی نوشته ؟ اون نکته ی آخرم دیگه بهترم شده بود هی از اینور اونور کلاس صدا میومد:خانوم اونجا چی نوشتین؟خانوم اونجا چی نوشتین؟

 

 

معلم کامپیوتر:هیچ وقت سر کلاسش نمیخوندم بالاترین نمره ایم که ازش گرفتم ۱۱ امتحان تستی بود یه بارم بلندم کرد ۱۰ شدم از چند نفر دیگه ام پرسید آخرشم گفت:آفرین امروز کلاستون واقعاًپیشرفت کرده بود

 

 

معلم ورزش:که دلش از کادر دفتری خون بود و بچه ها باهاش مچه مچه بودن

 

آهان اینو یادم رفته

معلم شیمی:که بینیشم عمل کرده بود حالا هی افه هم میومدا میگفت:دختر کوچیکم مثل خودم تمیز و منضبته همه چیو سر جاش میذاره پارسالم با یه ماشین میومد مدرسه که ما اسمشو نمیدونستیم

 

 

 

دیگه همینا بسه

خیلی شد؟

ببخشید

ولی خوندنش زیاد طول نمیکشه

 

             please dont forget comment

                please please please         

DATE : 2011/9/9 TIME : 4 PM WRITER :fery jo00n joo000oony| |

ananazi&sajjad